مبانی فقهی قیام امام حسین (علیه السلام)

مبانی فقهی قیام امام حسین (علیه السلام)

مبانی فقهی قیام امام حسین (علیه السلام) از منظر آیت الله مکارم شیرازی(حفظه الله تعالی)

چرا امام حسین علیه السلام بر اساس «تقیه» با یزید بیعت نکرد/ امربهمعروف و نهی از منکر؛ مبنای قیام امام حسین علیه السلام/ امام حسین علیه السلام و قیام علیه حاکم جائر/ امام حسین علیه السلام و تشکیل حکومت اسلامی/ انقلاب حسینی؛ خاستگاه فقهی انقلاب خمینی رحمه الله

در ارتباط با اهداف و انگیزه هاى قیام امام حسین علیه السلام تحلیل گران، تفسیر و تحلیل هاى مختلفى ارائه داده اند و برخى از این تحلیل ها که عمدتاً از سوى مستشرقان و یا ناآگاهان از حقیقت دین و جوهره اسلام ارائه شده است، دور از واقعیّت مى باشد و با مبانى اعتقادی امام حسین علیه السلام ناسازگار است.

برخى از تحلیل ها نیز، یک جانبه و با نگاه به پاره اى از کلمات آن حضرت است و همه جانبه نیست؛ امّا بهترین راه این است که به سراغ مبانی فقهی قیام امام حسین علیه السلام برویم و با استفاده از رویکردهای فقهی سالار شهیدان، که با مسلّمات فقهى و احکام امر به معروف و نهى از منکر و مبارزه با فساد سازگار است. قیام آن حضرت را مورد واکاوی قرار دهیم.

چرا امام حسین علیه السلام بر اساس «تقیه» با یزید بیعت نکرد

«تقیّه» یعنى کتمان عقیده، و مخصوص جایى است که جان و مال و عِرض انسان در برابر دشمنان متعصّب و لجوج به خطر مى افتد، بى آن که نتیجه اى داشته باشد، در چنین مواردى نباید بیهوده افراد را به خطر انداخت و نیروها را از دست داد؛ بلکه باید آن را براى مواقع لزوم حفظ کرد، به همین دلیل در حدیث معروف امام صادق علیه السلام مى خوانیم: «التَّقِیَّهُ تُرْسُ الْمُؤمِنِ؛ تقیّه سپر دفاعى مؤمن است»

همانگونه که از امام حسین علیه السلام رهبر شکنندگان سد تقیّه نقل شده که فرمود:«انَّ التَّقِیَّهَ یُصْلِحُ اللَّهُ بِهَا امَّهً، لِصاحِبِها مِثْلَ ثَوابِ أعْمالِهِمْ فَإِنْ تَرَکَها أَهْلَکَ أُمَّهً؛ تارِکُها شَرِیکُ مَنْ أَهْلَکَهُم؛تقیّه اى که حال امتى با آن اصلاح پذیرد انجام دهنده آن پاداشى به قدر همه آن امت دارد (زیرا نیروهاى آن ها را براى خدمت بیشتر حفظ کرده است) اما اگر در چنین موردى ترک تقیّه گوید و امتى به هلاکت افتد شریک جرم هلاک کننده خواهد بود».از این حدیث بر مى آید که ترک تقیّه در این گونه موارد موجب شرکت در جرم قتل نفس یا رساندن ضرر و زیان به دیگران است.

لذا آن حضرت که نمونه اتمّ شکستن سدّ تقیّه در موارد لزوم بوده است، در پاره ای موارد براى پیشبرد اهداف مقدّسش، براى کوبیدن دستگاه ظلم و ستم و کفر و بى ایمانى و جهل و جنایت از این برنامه بهره مى گرفت. خروج شبانه از مدینه، خروج از مکّه در آن موقع خاص که مردم سرگرم اعمال حج بودند، مظاهرى از تقیّه تاکتیکى است.

از نظر حکم فقها و با استفاده از منابع و مدارک اسلامى؛ تقیّه را بر سه قسم تقسیم کرده اند: تقیّه حرام ،تقیّه واجب ، تقیّه جایز،بنابراین مهم این است که فراموش نکنیم تقیّه نه همه جا واجب است و نه جایز بلکه در پاره اى از موارد حرام است یا یکى از بزرگ ترین گناهان .

هرگاه هدف هاى عالی ترى به خاطر تقیّه پایمال گردد، قانون اهمّ و مهم، شکستن تقیّه را در چنین مواردى واجب مى سازد؛ لذا هر گاه تقیّه موجب تقویت ظلم و فساد، تزلزل در ارکان اسلام، محو شعائر و از بین رفتن احکام حیات بخش آن گردد، شکستن آن واجب است. همان طور که در چنین مواردى ضرورت اقدام به جهاد پیش بینى شده است و تعبیر به «و لو بلغ ما بلغ؛ هر آنچه باداباد»؛(باید اقدام کرد و از لوازم آن نباید ترسید به هر جا که منجر شود) اشاره به آن است که «حق» به خطر افتاده است و بدون شکستن سد تقیّه رهایى آن ممکن نیست.

 البتّه شکّى نیست که تشخیص چنین مواردى اغلب به وسیله افراد عادّى ممکن نیست و چون جنبه تخصّصى دارد، باید به دست فقیه و حاکم شرع که مى تواند مسائل مهمّ و اهمّ اسلامى را باهم مقایسه کرده و تشخیص دهد، روشن شود.

این موضوع علاوه بر این که به حکم عقل قابل انکار نیست و قاعده عقلیّه «اهمّ و مهم» پشتوانه آن مى باشد، در احادیث اسلامى نیز به آن اشاره شده است. در کتاب کافى از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده:«فرد با ایمان هنگامى که اظهار ایمان کرده و سپس آن را نقض کند، از دایره ایمان بیرون مى رود، و اگر اتّکا به تقیّه کند، امّا از مسائلى باشد که تقیّه در آن جایز نیست، عذر او پذیرفته نخواهد شد؛ زیرا تقیّه مواضعى دارد که اگر کسى از آن تجاوز نماید پذیرفته نمى شود، مثل این که انسان در میان جمعیّت بدکارى گرفتار شود و تقیّه کند، اگر این تقیّه موجب از بین رفتن اهداف مقدس نباشد، جایز است».

هر زمان که بیان محتویات مکتب و معرّفى مبانى آن براى پیشبرد هدف لازم است و بدون آن هدف پایمال گردد، شکستن سدّ تقیّه لازم است ؛  اگر در آغاز اسلام، مسلمانان کمتر از مسأله تقیّه استفاده مى کردند با این که در اقلیّت شدید بودند، لیکن در کنار کعبه نماز مى خواندند و از هر گونه خطر در این راه استقبال مى کردند، و در این راه شربت شهادت نوشیدند،  به خاطر همین موضوع بوده است؛ زیرا بدون آن آثار اسلام محو مى شد.

بنابراین در جایی که ریختن خون انسان باعث تقویت درخت پربار اسلام مى گردد، تقیه بی معنا است؛ مانند آنچه شهداى کربلا انجام داده اند؛ امّا در مواردى که ریخته شدن خون هیچ اثرى ندارد باید با استفاده از سپر تقیّه جان خود را حفظ کرد.

از سوی دیگر هرگاه انسان بتواند، مسائل مختلف اجتماعى، سیاسى و عقیدتى را که در سرنوشت جامعه اسلامى مؤثّر است، با استفاده از منطق زنده اثبات کند، نوبت به تقیّه نمى رسد، بلکه باید تقیّه را کنار زد و از حربه منطق استفاده کرد و افراد را آگاه و روشن ساخت، در حقیقت در این گونه موارد قدرت منطق جانشین قدرت تقیّه مى شود.

آری در جایى که اساس دین و اسلام و قرآن، یا نظام هاى اسلامى به خطر بیفتد، در چنین مواردى باید عقاید را اظهار نمود هر چند انسان قربانى اظهار عقیده اش شود، بر این اساس مبنای قیام امام حسین علیه السلام در عاشورا و کربلا، درست در راستاى تحقق این مسأله بود، چرا که حکّام بنى امیّه اساس اسلام را به خطر افکنده بودند، و قیام امام حسین علیه السلام پرده از کار آنها برداشت، و جلو خطر را گرفت.

امربه‌معروف و نهی از منکر؛ مبنای قیام امام حسین علیه السلام

در اسلام به همه افراد به عنوان یک وظیفه واجب دستور داده شده که دعوت به سوى حق و مبارزه با فساد کنند.این دو وظیفه که در فقه اسلام به نام «امر به معروف» و «نهى از منکر» معروف است، همه مسلمانان را ملزم مى کند که بر وضع اجتماع خود نظارت صحیح و دائمى داشته باشند و اگر کسى از راه حق و عدالت منحرف گردید به راه راست دعوت کنند، و اگر مرتکب خلاف، گناه، یا تجاوزى شد از آن کار باز دارند.

از این جهت اگر چه به حسب ظاهر عواملى چون امتناع امام حسین علیه السلام از بیعت با یزید و یا پاسخ به دعوت کوفیان، در تحقّق این قیام خونین بى تأثیر نیست، ولى در عین حال در کلمات امام علیه السلام، به طور مکرّر از اصلاح امّت و دو فریضه مهمّ امر به معروف و نهى از منکر به عنوان یکى از انگیزه هاى اساسى این نهضت بزرگ یاد شده است.

در تبیین این مهم باید به مراحل امر به معروف و نهى از منکر اشاره نمود همان گونه که در روایات  و رساله توضیح المسائل فقها نیز به آن توجه شده است:

۱٫ مرحله قلبى: یعنى در دل عاشق معروف و دشمن منکر باشد. هنگامى که معروفى را مى بیند خوشحال و مسرور گردد، و در مواجهه با منکرات منزجر و غمگین شود، و خلاصه حالت درونى اش در برخورد با این دو پدیده یکسان نباشد. که این حالت درونى انگیزه عمل خواهد شد.

۲٫ مرحله زبانى: علاوه بر عشقِ درونى نسبت به معروف و بیزارى قلبى از منکرات، آن را بر زبان جارى سازد و در برخورد با منکرات و ترک معروف ها، با زبان خویش و به صورت مؤدّبانه و دوستانه، تذکّر دهد. اگر بدون خشونت و با رویى گشاده و پرهیز از جریحه دار کردن احساسات، به طرف مقابل تذکّر دهد، قطعاً اثر خواهد کرد.

۳٫ برخورد عملى و فیزیکى: مرحله سوم امر به معروف و نهى از منکر، یعنى برخورد عملى و فیزیکى که کار حکومت است.

حال شاهدیم در عصر حکومت بنى امیّه مخصوصاً یزید منکرات همه جا را فرا گرفته بود، حتّى مرکز حکومت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله، مدینه منوّره، آلوده انواع منکرات و محرّمات شده بود.

کار به جایى رسیده بود که گروهى از مردم مدینه به استقبال زنان خواننده مى رفتند و از این کار احساس شرمندگى نمى کردند! تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل؛ وضعیّت بقیّه شهرها را که از مرکز ظهور اسلام دور بودند تأسف برانگیز تر بود؛ زیرا وقتى سردمداران حکومت و کسانى که خود را خلیفه و جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله مى پنداشتند آلوده به انواع گناهان شوند، از مردم عادى چه توقّعى مى توان داشت؟!

به قول شاعر عرب:«اذَا کَانَ رَبُّ الْبَیْتِ بِالدَّفِّ مُولِعاً                   فَشِیمَهُ اهْلِ الْبَیْتِ کُلُّهُمُ الرَّقْص؛هنگامى که رییس خانواده علاقه شدید به نوازندگى داشته باشد، تمام اهل خانه به رقص و پایکوبى مى پردازند».

آرى، منکرات، شرق و غرب جهان اسلام را فرا گرفت، و معروف ها به فراموشى سپرده شد. صلحا، عبّاد، مهاجران، انصار از صحنه حکومت کنار گذاشته شده، و ظالمان و فاسدان و تبعیدیان زمان پیامبر صلى الله علیه و آله و مطرودان، زمام امور را به دست گرفتند.

امام حسین علیه السلام در چنین شرایطى با تمام وجود خود (با قلب و زبان و عمل) رسالت امر به معروف و نهى از منکر را ادا نمود. در روز عاشورا قرآن را بر سر نهاد و در میان دو لشکرقرار گرفت و مکرّر آنها را به عمل کردن به قرآن دعوت نمود، و هنگامى که مشاهده کرد مرحله قلبى و زبانى کارساز نیست وارد مرحله بعد شد.

 در مرحله سوم گاه دشمن نابود مى شود و به این وسیله از ادامه منکرات باز مى ماند و اگر این کار ممکن نشود باید فداکارى کرد و این رسالت را به پایان رساند. آرى امام حسین علیه السلام با تقدیم خون خود این وظیفه بزرگ را انجام داد و درخت نوپاى اسلام را آبیارى کرد، و آن را از نابودى نجات داد.

به راستى امام حسین علیه السلام را باید قهرمان این میدان دانست؛ آن حضرت علاوه بر امر به معروف قلبى و زبانى، عمل به آن را نیز به منتهاى اوج خود رساند و بالاترین مرحله عملى آن را انجام داد، و با شجاعتى وصف ناپذیر به همگان اعلام کرد:«أَیُّهَا النَّاسُ! فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ یَصِبرُ عَلى حَدِّ السَّیْفِ، وَ طَعْنِ الْأَسِنَّهِ، فَلْیَقُمْ مَعَنا وَ إِلَّا فَلْیَنْصَرِفْ عَنا؛ اى مردم! هر کس از شما در برابر تیزى شمشیر و زخم نیزه ها شکیبا است، با ما بماند و الّا از ما جدا شود!!».

مطابق روایات قیام با شمشیر (در جاى خود) عالى ترین و پرفضیلت ترین مرحله از مراحل امر به معروف و نهى از منکر است که امام حسین علیه السلام به آن اقدام کرد.

لذا امام حسین علیه السلام نه تنها با سخنانش به افشاى جنایات بنى امیّه پرداخت که با شمشیر بر ضدّ آنان به مبارزه برخاست و تا پاى جان ایستادگى کرد و این حرکت خویش را «امر به معروف و نهى از منکر و اصلاح امور جامعه» نامید و در بیان و سخنان خویش، به طور مکرّر از این فریضه بزرگ یاد کرد، و با صراحت، یکى از انگیزه هاى حرکتش را احیاى همین امر مهم شمرد.

و اینگونه آن حضرت با اهداى خون خود، موفّق شد، و آثارش تدریجاً ظاهر گشت، و آن حرکت جاهلى متوقف شد.

امام حسین علیه السلام و قیام علیه حاکم جائر

در فقه اسلامى و در کتب فقهی باب مفصل و روایات فراوانی پیرامون«اعانت بر اثم»، «معاونت ظلمه » و «اعانت ظالم» ، ذکر شده است که نشان مى دهد یکى از زشت ترین گناهان یارى ستمکاران و ظالمان و مجرمان است و سبب مى شود که انسان در سرنوشت شوم آنها شریک باشد.

بی شک همکارى با ظالمان و ستمگران در هر مرحله که باشد نوعى ظلم محسوب مى شود و به همین دلیل معاونت ظلمه یکى از گناهان بزرگ در اسلام شمرده شده است و حتى در روایتى مى خوانیم:«إِذَا کَانَ یوْمُ الْقِیامَهِ نَادَى مُنَادٍ أَینَ الظَّلَمَهُ وَأَعْوَانُ الظَّلَمَهِ وَأَشْبَاهُ الظَّلَمَهِ حَتَّى مَنْ بَرَى لَهُمْ قَلَماً وَلاقَ لَهُمْ دَوَاهً قَالَ فَیجْتَمِعُونَ فِى تَابُوتٍ مِنْ حَدِیدٍ ثُمَّ یرْمَى بِهِمْ فِى جَهَنَّمَ؛هنگامى که روز قیامت فرا مى رسد ندا کننده اى ندا مى دهد: ظالمان و کمک کاران آن ها و شبیهان آن ها کجا هستند؟حتى کسى که قلمى براى آن ها تراشیده و یا دوات آن ها را براى نوشتن فرمان ظلم آماده کرده همه آن ها را جمع مى کنند و در تابوتى از آهن مى نهند سپس آن ها را به جهنّم پرتاب خواهند کرد».

اصولا ظالمان و ستمگران و افرادى همچون فرعون در هر جامعه اى افراد خاصى هستند، و اگر توده جمعیت با آنها همکارى نکنند فرعون ها فرعون نمى شوند این گروهى از مردم زبون و ضعیف و یا فرصت طلب و دنیاپرست هستند که اطراف آنها را مى گیرند، و دست و بال آنها و یا حد اقل سیاهى لشکرشان مى شوند، تا آن قدرت شیطانى را براى آنها فراهم مى سازند.

لذا سکوت در برابر ظالمانى که نه فقط بندگان خدا را به زنجیر ستم گرفتار ساخته اند، بلکه حلال خدا را حرام کرده و حرام او را حلال شمرده اند براى هیچ مسلمانى جایز نیست! چرا که سکوت سبب امضاى اعمال آنان مى شود و امضاى اعمال آنان سبب اتّحاد سرنوشت سکوت کننده، با ظالمان و طاغیان مى گردد.بلکه همه باید فریاد کشند و قیام کنند و کاخ بیدادگران را واژگون کنند و از همه سزاوارتر به این امر، فرزند پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله و امام معصوم علیهم السلام است.

حال با مرگ معاویه و روى کارآمدن یزید، ظلم و بى عدالتى ها از آن هم فراتر رفت و به حدّ اعلا رسید و از این رو امام حسین علیه السلام با استناد به فرمایش پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله، مبنى بر عدم جواز سکوت در برابر ظلم ظالمان و جائران، قیام مى کند و این انقلاب را تا مرز شهادت ادامه مى دهد، تا همه جهانیان بدانند حکومت یزید حکومت پیامبر صلى الله علیه و آله نیست و تازه مسلمانانى که تعداد آنها در گوشه و کنار جهان رو به افزایش بود بفهمند اسلام حقیقى چیزى نیست که بنى امیّه و یزید آن را ترویج مى کنند و این کار امام حسین علیه السلام بسیار مهم و با ارزش بود.

از این رو قیام امام حسین علیه السلام در برابر یزید و تصریح به این معنا که هدف قیامش اصلاح امر امّت و امر به معروف و نهى از منکر است منبعث از عدم سکوت در برابر سلطان جائر است؛ امام علیه السلام قیام خود را تبلورى از وظیفه عمومى همه مسلمین مى داند که در برابر حکّام جائر و ظالم بر عهده دارند.

امام حسین علیه السلام و تشکیل حکومت اسلامی

اسلام و فقه اسلامى در حوزه اجتماع و آنچه به مصلحت عامّه ارتباط دارد قوانینى را وضع کرده، نظیر جهاد، امر به معروف و نهى از منکر، قصاص، حدود و دیات و در یک کلام تحقق عدالت اجتماعى.

بنابراین فقه اسلام آن چنان با مسائل سیاسى و حکومتى آمیخته، است که اجراى کامل آن، بدون تشکیل حکومت ممکن نیست.

همچنین بسیارى از احکام الهى است که بدون تشکیل حکومت نمى توان آنها را اجرا کرد و یا لا اقل به طور مطلوب تحقّق نمى یابد.

بی تردید اجراى عدالت اجتماعى و اقامه قسط و عدل و گشودن راه براى آزادى تبلیغ در سراسر جهان، هرگز با توصیه و نصیحت و اندرزهاى اخلاقى انجام نمى شود. این حکومت است که باید به میدان آید، و چنگال ظالمان را از گریبان مظلومان جدا سازد؛ و حقوق مستضعفان را باز ستاند و نداى توحید را از طریق رسانه هاى موجود، در هر زمان به گوش مردم جهان برساند.

همین مضامین به صورت گسترده تر در سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله و روایات معصومین علیهم السلام وارد شده است؛ و بخش عظیمى از فقه اسلام و کتب فقهى را تشکیل مى دهد؛ و اگر بخواهیم این مسائل را از روایات و کتب فقهى جدا سازیم؛ چیزى باقى نمى ماند!

لذا انبیا و اولیاى الهى در طول تاریخ براى پیشبرد اهداف مقدّس خویش، درصدد تشکیل حکومت برآمدند؛ چرا که بدون شک با تشکیل حکومت، بهتر مى توان مردم را به سوى ارزش هاى معنوى و انسانى سوق داد و در راه بسط عدالت اجتماعى کوشید و فرامین الهى را به صورت ضابطه مند اجرا کرد و به برقرارى عدل و دفع ظلم و شرک و بیدادگرى کمک نمود.

اینها همه شواهد روشنى است بر اینکه «اسلام از حکومت و سیاست جدا نمى باشد» و حکومت و سیاست به معنى تدبیر نظام جامعه چنان در تار و پود تعلیمات اسلامى نفوذ کرده که اگر بخواهیم آن دو را از هم جدا کنیم، اسلام نامفهوم خواهد بود.

لذا می بینیم مردم کوفه از امام حسین علیه السلام براى تشکیل حکومت حق و مبارزه با غاصبان حکومت دعوت کردند؛ و اگر آن حضرت با پیمان شکنى و سستى و بى وفایى آنها روبرو نمى شد؛ پرچم حکومت عدل اسلامى به دست با کفایت آن حضرت به اهتزاز در مى آمد. لذادر روایات ائمّه معصومین علیهم السلام و نهج البلاغه تعبیرات زیادى دیده میشود که نشان مى دهد؛ دشمنان آنها حق آنان را غصب کردند؛ این حق چیزى جز «حکومت عدل اسلامى» نبود.

از نمودهاى تلاش امام حسین علیه السلام براى تشکیل حکومت اسلامى، پاسخ به دعوت کوفیان جهت پذیرش رهبرى قیام بر ضدّ حکومت نامشروع یزید است.هم چنین امام حسین علیه السلام قبل از حرکت به سوى کوفه نماینده مخصوص خود مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد و او از مردم براى امام علیه السلام بیعت گرفت. آیا این بیعت جز براى تشکیل حکومت بود؟!

امام حسین علیه السلام علاوه بر آن که یزید را شایسته این جایگاه والا نمى دانست، به شایستگى خود نسبت به امر ولایت و حاکمیّت اسلامى تصریح مى کند. در واقع امام علیه السلام با این جملات در مسیر تشکیل حکومت اسلامى و به عهده گرفتن خلافت مسلمین حرکت مى کند.

هم چنین امام حسین علیه السلام در خطبه اى که پس از نماز عصر در جمع لشکریان «حرّ» خواند، فرمود:«أَیُّهَا النَّاسُ! أَنَا ابْنُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله وَ نَحْنُ أَوْلى بِوِلایَهِ هذِهِ الْأُمُورِ عَلَیْکُمْ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعِینَ ما لَیْسَ لَهُمْ ؛ اى مردم! من فرزند دختر رسول خدایم، ما به ولایت این امور بر شما (و امامت مسلمین) از این مدّعیان دروغین سزاوارتریم».

امام خمینى قدس سره  نیز در سخنى در تبیین همین مطلب مى گوید: «... آنهایى که خیال مى کنند حضرت سیّد الشهدا براى حکومت نیامده، خیر، بلکه اینها براى حکومت آمدند، براى این که باید حکومت دست مثل سیّد الشهدا باشد، مثل کسانى که شیعه سیّد الشهدا هستند، باشد». هر چند امام علیه السلام مى دانست سرانجام در این راه شهید مى شود.

در جاى دیگر مى گوید: «زندگى سیّد الشهدا، زندگى حضرت صاحب الزمان علیه السلام، زندگى همه انبیاى عالم، همه انبیا از اوّل، از آدم تا حالا همه این معنا بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل درست کنند».

سخن آخر:( انقلاب حسینی؛ خاستگاه فقهی انقلاب خمینی رحمه الله علیه)

در خاتمه باید گفت امام حسین علیه السلام با خون خود اسلام را زنده کرد و پرچم اسلام را در همه جا برافراشت از برکت خون امام حسین علیه السلام همه منافقان رسوا شدند و اگر قیام آن حضرت نبود امروز از اسلام خبری نبود.به تعبیر امام خمینى قدس سره: «اسلام آن قدر عزیز است که فرزندان پیغمبر، جان خودشان را فداى اسلام کردند. حضرت سید الشهداء علیه السلام با آن جوان ها، با آن اصحاب، براى اسلام جنگیدند و جان دادند و اسلام را احیا کردند».

پیروزى ملّت ایران در برچیدن بساط ظلم و بیدادگرىِ نظام استبدادى ۲۵۰۰ ساله، و حماسه هاى غرورآفرین هشت سال دفاع مقدّس در جبهه هاى نبرد حقّ علیه باطل، و مجاهدت هاى جوانان جان بر کف و رشید حزب اللَّه جنوب لبنان در مقابله با رژیم سفّاک و تا بُن دندان مسلّح صهیونیستى و پیروزی جبهه مقاومت در منطقه در مقابل تروریست های تکفیری، از نمونه هاى بارز و روشنِ تأسّى و الگوپذیرى انقلاب اسلامی ایران از نهضت امام حسین علیه السلام در عصر حاضر است.

لذا خاستگاه فقهی انقلاب اسلامی ایران و امام امت،  قیام امام حسین علیه السلام است از آن جهت که عاشورا و تاسوعا و مجالس سید الشهدا علیه السلام، انقلاب را به پیروزی رساند.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی

تاریخ : یکشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۷/ کد خبر : 55352 / نویسنده خبر : © کلیه حقوق مادی و معنوی سایت برای حوزه علمیه امام صادق علیه السلام محفوظ می باشد. هرگونه کپی برداری از مطالب تنها با درج لینک فعال به مطلب مجاز می باشد.