تاریخ انتشار: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
کد خبر: 3216
تعداد بازدید: 258 بازدید

سلام

معمولا در مورد شفاعت، مسأله‌ی واسطه گری مطرح میشود ولی متاسفانه این مثال برام قابل هضم نیست.

واسطه گری فقط برای افراد مطرح هست نه خدا و بندگان. چون به نظرم خدا والاتر از همه، در همه چیز و در همه ی صفات است و لذا بخشش او هم از همه والاتر و حتی بدون واسطه‌گری می باشد.

این آدم ها هستند که در بخشش و مانند آن نقص دارند و واسطه گری برایشان مطرح می شود ولی خدا اینجور نیست!

مثلا در داستانی که در در منازل الاخره آمده که جوانی را پیامبر نبخشید ولی با تضرع آخر خدا او را بخشید. و یا مثل جریان اعتراف کردن شخصی به گناه در محضر حضرت موسی علیه السلام که در نهایت خدا به موسی علیه السلام فرمود: او را بخشیدم ولی چرا اومد به تو گفت. به خودم میگفت!

سلام و عرض ادب به محضر پرسشگر گرامی

در لغت شفیع به کسی می گویند که سهم خود را در کنار سهم شریکش قرار می دهد تا تقویت و یاری شود. این معنی در آیات وحی نیز قابل پیگیری و بررسی می باشد. مسأله‌ی شفاعت در آیات کریمه‏‌ی الهی به دو شکل بیان گردیده است؛

دسته اول

در دسته ای از آنها مقام شفاعت تنها به خود خدای متعال نسبت داده شده و از دیگران نفی شده است:

«مَا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفیع‏ٍ»(۴/سجده) همینطور تمامی شفاعت به خدا نسبت داده شده است. («قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَهُ جَمیعا» (زمر/۴۴)

در همین راستا، در آیات دیگری شفاعت ناشی از شراکت خدایان دروغین را نفی نموده اند:

«وَ ما نَرى‏ مَعَکُمْ شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ» (انعام/۹۶)

«و آنانی را که برای خودتان شریک می دانستید همراه شما و شفیع شما نمی بینیم به تحقیق بین شما جدایی افتاده است.»

«وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ مِنْ شُرَکائِهِمْ شُفَعاءُ وَ کانُوا بِشُرَکائِهِمْ کافِرینَ» ‏(روم/۱۳)

«و هیچ شفیع و مددکاری بر خود از آن که شریک حق گرفتند نمی یابند بلکه به آن شریکان و خدایان باطل کافر می شوند.»

بر اساس معنایی که از شفیع ارائه شد، نفی شفاعت شریکان در آیات فوق به این معناست که آنها از سهم شراکت خود هیچ اقدامی را برای تقویت و یاری شریک خود به عمل نخواهند آورد.

دسته دوم

در دسته‌ی دیگری از آیات، شفاعت در اختیار افراد خاصی که از سوی خدای متعال اذن دارند، قرار داده شده است:

«لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَهَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» (مریم/۸۷)

«یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَهُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً» (طه/۱۰۹)

«وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَهُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَه» (سبأ/۲۳)

«مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِه‏» (بقره/۲۵۵)

«وَ لا یَمْلِکُ الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَهَ إِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُون‏» (الزخرف/۸۶)

«یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‏» (أنبیاء/۲۸)

همانطور که مشاهده می شود، کسانی که نزد خدا عهدی گرفته‏اند و یا اذنی دارند و یا شاهدان حق‏اند، برای کسانی که خدا از آنها راضی است، شفاعت خواهند نمود.

در جمع میان این دو دسته از آیات به دو نکته باید دقت داشت:

نکته‌ اول

اسلوب انحصاری در دسته‏ی اول مخصوص مسأله‏ی شفاعت نیست و درباره‌ی مفاهیم دیگری نیز در قرآن کریم استفاده شده است. به عنوان مثال تمامیِ عزّت(۶۵/یونس)، أمر(۳۱/رعد) و حتی مکر(۴۲/رعد) به خدای متعال نسبت داده شده ولی در آیات دیگری شفاعت، عزّت، أمر و همچنین مکر برای دیگران اثبات شده است.

نکته دوم

همانطور که روشن است، در مقام واقع تنها یک فعل وجود دارد که از دیدگاه یک موحّد هم به خدا و هم به بشر(مثلا) نسبت داده می شود. باور به توحید افعالی مقتضی اینست  که از یک سو تمامی افعال را نظیر شفاعت، عزّت، امر و یا مکر را تنها مخصوص خدای متعال بدانیم و از سوی دیگر به دیگران نیز شفاعت، عزّت، امر و مکر را نسبت دهیم.

از این رو شفاعت الهی در قالب و چارچوب خاصی شکل می گیرد؛ همانگونه که عزّت، امر و مکر الهی در بستر و شرایط مخصوص به خود ظهور و بروز می کند. توضیح بیشتر در این باره در ادامه خواهد آمد.

اما در دسته‏‌ی اولی که گذشت، سرنخ روشنی برای پیگیری معنای لغوی شفیع وجود داشت. در این آیات علاوه بر نفی شفاعت دیگران، نفی شراکت آنها نیز بیان گردیده بود که بر همان ملازمه‏ای که میان شفیع و شریک در مفهوم لغوی وجود داشت، تأکید شده است.

از سوی دیگر نفی شفاعت و شراکت غیر خدا هم  در آیات فوق، هرگز به معنای نادیده گرفتن شفاعت و حتی شراکت خدای متعال نیست؛ چنانچه شفاعت صحیح در آیات دیگر هم به خدا و هم به مأذونین از سوی خدا نسبت داده شد و به تبع آن شراکت صحیح نیز می تواند به خدای متعال نسبت داده شود.

وصف شریک درباره‌ی خدای متعال به کار گرفته شده است

برای پذیرش این ادعا که شریک خواندن خدا، اطلاق نادرست و غلطی نمی باشد، می توان به نقل ذیل استشهاد نمود:

من بهترین شریکم، هر کس در عملی مرا با دیگری شریک گرداند، از وی نمی پذیرم مگر اینکه خالص برای من باشد.(الکافی ج۲ ص۲۹۵)

همانطور که ملاحظه می فرمایید موضوع سخن در این حدیث قدسی، پیرامون شریک بودن خدا با دیگری است. این خود حاکی از اینست که به کارگیری مفهوم شراکت در ناحیه‌ی صفات فعلیِ الهی مانع عقلی و نقلی ندارد والا اگر استفاده از این واژه مستلزم کفر بود که به هیچ وجه نباید از این تعبیر استفاده می‌شد و کاربست این واژه غلط و اشتباه محسوب می شد.

شفیع وصف فعل خداست

در اینجا لازم است که توضیح دهیم که صفات فعل الهی حقیقتی جز درک یک نسبت و رابطه‏‌ای میان ذات و فعل الهی ندارد.[۱] مثلا خالقیت الهی به این معنی نیست که خدا متعال بعد از خلق، صفتی به نام خالقیت برایش پدید می آید که قبل از آن چنین صفتی را نداشته است. بلکه عقل آدمی بعد از خلق الهی، رابطه ای را میان ذات و فعل خدا در نظر می گیرد و یا انتزاع می کند و عنوانی را بر این رابطه قرار می دهد.

در حالی که در عالم واقع چیزی جز ایجاد کردن و به وجود آمدنِ مخلوق نمی باشد. به تعبیر دیگر این رابطه، کمالی را بر خدا نمی افزاید؛ چون کمالی به نام قدرت و علم بر آفریدن، عین ذات خدای متعال است و بعد از خلق، بر او افزوده نمی شود.

صفت فعل یک انتزاع عقلی است

منظور از نسبت دادن وصف شریک و یا شراکت به خدا نیز هرگز افزودن و یا کاستن صفتی از خدای متعال نیست بلکه انتزاع صفتی است که در دایره‏ی شریعت و با عباراتی نظیر آیات و روایت فوق به آن اشاره شده است.

از جمله شواهد دیگری که در آیات قرآن در این باره وجود دارد، نسبت خریدن و یا تجارت نمودن به خدای سبحان می‏باشد که با تعبیر شراکت و شفاعت هم سو می باشند و شاهد دیگری بر ادعای فوق به شمار می آیند:

 

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّه»(۱۱۱/توبه)

«به درستی که خدا از مؤمنان جانها و اموالشان را به عوض بهشت خریده است.»

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلى‏ تِجارَهٍ تُنْجیکُمْ مِنْ عَذابٍ أَلیم‏ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُون‏» (۱۰و۱۱/صف)

«ای کسانی که ایمان آورده اید آیا شما را به تجارتی که شما از عذاب دردناک نجات دهد، رهنمون سازم؟ به خدا و رسولش ایمان آورید و در راه خدا با اموال و جانهایتان مجاهده کنید. این بهتر است برای شما اگر می دانستید.»

در کنار این شواهد در آیه‌‏ی ذیل اعتبار صفت شراکت برای خدا متعال را تصحیح می کند:

ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَهٍ فَمِنْ نَفْسِک‏(۷۹/نساء)

هر خوبی که به تو برسد از ناحیه خداست و هر بدی که به تو برسد از ناحیه خودت است.

به اعتبار اینکه خوبی ها و بدی ها در ما از دو ناحیه است، شریک بودن خدا با ما نمایان می شود.

شفاعت دیگران با خدای عزوجل قابل جمع است

حال با توجه به این آیه و آیات قبل و با در نظر گرفتن ملازمه‌ای که میان دو واژه‌ی شفیع و شریک در معنای لغوی اش گفته شد، تلازم صفت شراکت و شفاعت خدا نیز روشن می شود. کسی می تواند از شفاعت خدای متعال برخوردار شود که به مدد الهی حسناتی از وی بروز نموده باشد و از زاویه‏‌ی این آیه شراکتی برای او با خدای متعال در اعمالش رخ داده باشد و الّا کسی که هر آنچه از او سر زده همگی سیئات بوده و هیچ شراکتی را با خدای متعال برقرار ننموده، هرگز لیاقت برخورداری از شفاعت الهی را نخواهد داشت.

منظور از بروز حسنات به مدد الهی اینست که عالم به گونه ای ترتیب داده شده که تمامی شرایط و زمینه‏‌های لازم برای بروز حسنات از انسان وجود دارد و نسبت این حسنات به خدای متعال سزاوارتر است.[۲]

شرط لازم دست یابی به شفاعت

بهره مندی از تمامی شرایط کمالی برای انسان نظیر بخشیدن عقل و فکر و فرستادن رسولان و امامان علیهم السلام، گواه این ادعاست. با این وجود در صورتی که این حسنات از انسان سرزند و با رفتارهایی نظیر گناهان کبیره و دور شدن از دامان اهل بیت علیهم السلام از بین نرود، لغزشهای رفتاری مانع از بین رفتن شراکت و محروم شدن از شفاعت الهی نخواهد شد.

با این توضیح هم ارتباط مفهوم شفاعت با شراکت روشن شد و هم در نظر گرفتن معنای لغوی شفیع، در نسبت دادن این وصف به ساحت ربوبی خدا تبیین شد.

با گرفته است. بعد برای ارزش یافتن آنها، سهم اختصاصی بنده‌ی شریکش را از او خریداری کرده تا اینکه تمامی آنها را یک کاسه بخرد. باز هم باید دقت کنیم که سنگینی و جاودانگی اعمال ما به همان بخش و سهم خدایی اش می باشد(۲۷/رحمن) و اگر کسی هیچ بهره ای از آن نداشته باشد که از شفاعت محروم است.

سؤال و جواب

تنها نکته ای که باقی می ماند اینست که با وجود چنین سهم خدایی، این اعمال چگونه از ما صادر می شود؟ خدای متعال با وضع نظام تشریع منطبق بر تکوین برای ما معارف و سنن و قوانینی را قرار داده است که ما با انجام آنها به این حسنات می رسیم ولی این خداست که اسبابی نظیر پیامبران و امامان و ملائکه را قرار داده تا اینکه بسترهایی را برای انجام این حسنات در ما فراهم کند. پس نسبت این حسنات به خدا اولویت دارد تا به ما.

مفهوم شفاعت اهل بیت علیهم السلام

از اینجا معنای شفاعت اهل بیت علیهم السلام هم دانسته می شود که آنها در حقیقت زمینه سازان ظهور این افعال از ما می باشند لذا به این اعتبار آنها شریک ما هستند و این حق شفعه و شراکت هم به خدا و هم به آنها نسبت داده می شود و به خدا و آنها صفت شفیع اطلاق می شود.

با این وجود خدایی که در امورات تکوینی قانونی به نام حق شفعه را برای شریک مالی قرار داده تا وی سهم شریکش را در ازای خرید دیگری مورد استفاده قرار دهد تا سهم خود را جفت و تای سهم شریکش قرار دهد. این قانون تشریعی در خرید و فروش اعمال بندگان از سوی خدای متعال نیز جاری و ساری است.

خدا با شرایطی که در عالم فراهم کرده است گویا برای خرید اعمال ما ابتدا خوبی ها و بدی های ما را در کنار هم قرار می دهد و آنها را یک جا می خرد. اهل بیت علیهم السلام نیز که در راستا اسبابی برای بروز خوبی ها بوده اند، نیز در این فرآیند نقش دارند.

اهل بیت علیهم السلام واسطه‌ی شفاعت گری خدا هستند

لذا شفیع اصلی خداست و خوبانی نظیر اهل بیت علیهم السلام نیز که در رشد و ظهور این اعمال تلاش نموده اند، نیز به منزله شفیعانی برای بندگان محسوب می شوند. کرم و بزرگی آنها مانع از بر باد رفتن سهم وجودی آنها(بندگان) و در برابر خرید دستگاه باطل از حق شفعه خود استفاده می کنند تا خوبی ها و بدی های ما در کنار هم مورد اشترا و خرید الهی قرار گیرد و در دستگاه حق تجلی کند.

حال با این توضیحی که درباره‌ی شفاعت دادیم، اگر کسی بخواهد از این شفاعت سوء استفاده کند و بار خود را به دوش خدا و یا وسایل الهی بیاندازد، نه خدا و نه اهل بیت علیهم السلام برای شفاعت وی اقدامی نخواهند کرد.

برای مثال سخن امام صادق علیه السلام مبنی بر اینکه «شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد، نمی رسد» در مقام بیان یکی از شرایط مهم شفاعت است.

نتیجه گیری

پس اولا: معنای واسطه گری برای شفاعت، معنای دقیقی نیست بلکه شفاعت به این صورت که توضیح داده شد، باید فهمید که درباره‌ی خدا متعال نیز صادق است.

ثانیا: شفیع صفت ذات خدا نیست بلکه شفاعت یکی از صفاتی است که از مقام فعل الهی انتزاع می شود و از آنجا که اهل بیت علیهم السلام در حوزه‌ی فهل الهی تمامی امور را عهده دارند، شفاعت هم به آنها و هم به خدا نسبت داده شده است. مثل صفت عزت که در قرآن هم مخصوص(۱۳۹/نساء) و هم به خدا در کنار رسولش و مؤمنان نسبت داده شده است.(۸/منافقون)

بررسی مثال ها

بدین ترتیب درک صحیح این معنا از شفاعت خود بسیاری از اشکالات مربوط به شفاعت را از میان می برد. مثلا در پرسش شما آمده که جوانی را پیامبر صلی الله علیه و آله نبخشید و خدا آن را بخشید. این نشان می دهد که این جوان در زمان مراجعه به پیامبر صلی الله علیه و آله دچار توهم و یا سوء استفاده از مفهوم دقیق شفاعت بود ولی در محضر خدا از این اشتباه رهایی پیدا نموده بود.

اما مثال دیگری که شما در تحلیل خود ارائه کرده اید، بر فرض که نقل مستندی باشد و شخصی به گناه خود در محضر حضرت موسی علیه السلام اعتراف کرده و ایشان برای وی استغفار نموده و در نهایت خدا به موسی علیه السلام فرموده باشد که بخشیدم ولی چرا اومد به تو گفت. به خودم میگفت.» باید دقت کرد که

اولا منظور از این جریان اینست که ستاریت و پرده پوشی خدا به قدری است که حتی راضی به خجالت کشیدن ما در نزد ولی اش نیز نمی باشد نه اینکه این جریان در مقام بیان مسأله‌ی شفاعت باشد.

ثانیا اینکه در ضمن این جریان شفاعت موسی علیه السلام نیز مطرح شده و به نقش شفاعت گری خود خدا نیز اشاره شده نیز تأیید دیگری بر همان معنای دقیقی که از شفاعت بیان گردید، می باشد که شفاعت هم از محضر خدا و هم از اهل بیت علیهم السلام و اولیای الهی قابل تصور است.

تذکر

این نکته نیز مفید است که اگر کسی همانند شیطان به نقش شفاعت گری ولی خدا، بی اعتنایی و استکبار ورزد و تصور کند که تنها باید خدا را شفیع خود گرفت، این خود یکی از نشانه های کفر و الحاد است. خدا در قرآن کریم خود به اولیای خودش اذن در شفاعت داده و شخصی که با اعتقاد نادرست از این فرصت بهره نبرد، محکوم به هر آنچه که شیطان به آن مبتلا شد، خواهد بود.

موفق باشید.

 

[۱] آموزش عقاید ص ۶۴٫

[۲] الکافی ج۱ ص ۱۵۲٫

رفتن به بالا